هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 روز سن داره

هانا طلا

هانا طلا و کفش های صورتیش

دختره نازم قراره باهم بریم مشهد منم به مناسبت راه رفتنت و اینکه بیست قدم تنهایی راه میری برات کفش خریدم ،تو مشهد هم پاهاتو گرم نگه میداره، منو بابا جونت هر روز تعداد قدم هاتو میشماریم و حتی یک قدم بیشترت مارو به اندازه‌ی یک دنیا شاد میکنه و کلی برات دست میزنیم خودتم برای خودت دست میزنی دختر زرنگه مامان بابایی ...
20 آبان 1393

هانا طلا و پاییز و بافت

دخمل نازم واست بافتنی های جورواجور گرفتم تا تو پاییز سردت نشه مامانیه من بابا جونت خیلی رو تو حساسه همش مواظبه که یوقت سردت نشه منم تند تند برات لباس و کفش زمستونی میخرم عشقم هرچند این سارفن گرمه آستر دار رو خاله گلی مهربون برات خریده اینجا تازه سه چهار قدم راه میری با کمک در و دیوار اما تو عکس زیر دیگه دخملم راه میره ...
20 آبان 1393

مامان مریم خیاط میشود

دخمله نازم برات سارفن دوختم       انقدر شیطونی کردی کلافه ام کردی اما عاشق همون شیطونیاش رفته بودی زیر سبد دادوبیداد میکردی که درم بیار آخرش دیدی دارم ازت عکس میندازم خودت همت کردی خودتو نجات دادی دختر باهوش و زرنگم ...
20 آبان 1393

حلیم زنی

حلیم زنیه دایی مسعود خونه حاج آنا دختره نازم خیلی خانوم بودی خیلی مودبانه نشسته بودی بغل مامان جون همه کلی ازت تعریف کردن کلی هم با الیسا جون بازی کردی ...
13 آبان 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هانا طلا می باشد